به گزارش روابط عمومی ادارهکل کتابخانههای عمومی استان خراسان شمالی، محفل ادبی شوق قلم با همکاری محفل ادبی ایماژ بهمناسبت سالگرد رحلت امام خمینی(ره)، محفل ادبی «خال لبت» را روز سهشنبه ۱۲ خرداد در کتابخانه آیتالله ذبیحی مایوان برگزار کرد. این برنامه با دبیری صغری میمپرور برگزار شد و طی آن ۶ شاعر از شهرستانهای فاروج و مایوان به شعرخوانی پرداختند.
در آغاز این محفل، مهدی صبایی به قرائت شعر «هنوز… امید» پرداخت. متن کامل این شعر به شرح زیر است:
نقش چشمان تو در قطره باران مانده
روی زیبای تو در خاطر گلدان مانده
موج دریا به لب ساحل ذوقم کوبید
بغض ویرانی ما در دل طوفان مانده
عطر یادت پیچید، به لب آمد جانم
نام تو ورد زبان در ره جانان مانده
گرچه شد عاقبت کوچهنشینی، غربت
شهد شیرین تو روی لب یاران مانده
باغبان چیده یکی میوه نارس از باغ
مزهی خواهش تو روی درختان مانده
نظری کن به سرای سخن از بوسه مهر
طعم آن بوسه آخر زیر باران مانده
میشود تا تو برایم غزل شور بخوانی؟
گوش جانم وسط شعر تو حیران مانده
آن غروب از نظرم گرچه تو را پوشانده
رد پای سایهات بر لب ایوان مانده
برده عقل از سر من یاد شبانگاهی تو
در دلم اندکی از جرعهی ایمان مانده
بعد پرواز از آن کلبهی درویشی ما
تکههای خالی از یک دل ویران مانده
کوک شد ساز «صبا» با نفس نغمهی تو
در سحرگاه یکی مرغ غزلخوان مانده
در ادامه فائزه پناهی دیگر شاعر حاضر در نشست شعر خود با عنوان «در مرداب» را برای حاضران قرائت کرد:
سالها
رهگذری آواره بودم
در مرداب خویش
نه راهی
و نه صدایی
جز پژواک نفسهای خسته.
شبچراغ جانم
رو به خاموشی داشت
و باد تردید
از هر سو
بر آن میوزید
گمان میکردم
در قمار جهان
همه چیز را باختهام؛
جوانی
آرزو
و خوابهای دود.
تا آن سحرگاه،
که سپیده
بیصدا
بر پنجرهی دلم نشست
نه دستی دیدم
نه صورتی
فقط نوری
که از اعماق تاریکی
سر برمیآورد
و قد علم کرد
خورشید زمانه
نه در آسمان،
که در دل من
آنگاه دانستم
آن که سالها
دنبالش میگشتم، نزدیک من است
من
رهگذر کوچههای او بودم
و نمیدانستم
من
آوارهی درگاه او بودم
و نمیدانستم
اکنون
هر موج مرداب
ذکریست بر لب آب،
و هر نسیم
آیهایست
از حضور پنهان او
دیگر
نه از شب هراسی دارم
و نه از تنهایی
زیرا در هر سو
رَدّ قدمهای خداست
و من
در این قمار عاشقانه،
اگرچه خویش را باختم،
اما
او را یافتم
چه سود
که انسان
تمام جهان را ببرد،
اگر خدا را گم کند؟
و چه باک
که همه چیز را ببازد،
اگر خدا
در دلش طلوع کرده باشد
در ادامه، نرجس تقوی مایوان شعر خود را با عنوان «در راه عشق» خواند:
در راه عشق بودم گویی ندایی آمد
در یک لحظه یک آن از عرش صدایی آمد
آهنگ دوست خواندم لبیک دوست آمد
ابراز عشق کردم سلطان عشق آمد
آوازخوان و مستان در راه عشق یزدان
بودم در گلستان عشق و صفایی آمد
بازگشتم از ره عشق به یزدان
بازگشتم تشنهلب و ناکام
سپس سمیه جاذمی شعر «پیر جماران» را برای حاضران قرائت کرد:
در کوچههای خیس خرداد
عطر پیر جماران
مثل چراغی کمسو
اما روشن
از لابهلای دلها میگذرد
میایستم و نظاره میکنم
تو با دستهای سادهات
تاریخ را از زانو بلند کردی
و به مردم
راه ایستادن
در برابر ظلم را آموختی
آن روز که باد
بغض نبودنت را
در گلویش قرقره میکرد
پنجرهها
در سکوتی بلند
میگریستند
تو رفتی
اما
رد پایت
روی خاک این سرزمین
هنوز
به شکل امید
راه میرود
اکنون داغ آن غروب
در دل ما باقیست
ای روح خدا
نام تو
در دهان باد
مثل دعا زمزمه میشود
ای امام
ای صدای بلند حقیقت
رحلتت پایان تو نبود
آغاز یک تاریخ بود
تاریخی که
در سینهی این سرزمین
تا ابد جاودان است
این محفل ادبی با هدف پاسداشت شعر و ادبیات فارسی و گرامیداشت مناسبتهای فرهنگی برگزار شد و مورد توجه و استقبال علاقهمندان حاضر در کتابخانهی آیتالله ذبیحی مایوان قرار گرفت.

